تبليغاتX
خاطرات شیمی 80

خاطرات شیمی 80

دفتر نمایندگی دائم مهندسی شیمی 80 در دانشگاه صنعتی سهند

جلسه دفاع از پایان نامه کارشناسی ارشد خانم صدوقی ساعت ۱۳ روز سه شنبه ۲۴ شهریور در آمفی تئاتر دانشگاه برگزار خواهد شد.

با توجه به برگزاری جلسه در ماه مبارک رمضان، حصور شما هیچ اهمیتی نخواهد داشت!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388  توسط علی چرچی  | 

در چند سال اخیر، شهریور ماه معمولا ماه پرحادثه­ای برای من بوده­است. آخریش هم امسال بوده که بعد از عمری سر کار بودن جدی جدی رفتیم سر کار! یک اتفاق بامزه هم قبولی خواهرم در سهند است که ظاهراً ربط زیادی به من ندارد اما طبق یک قانون سهندی همه چیز به هم ربط دارد. انتشار این خبر عکس­العمل­های زیادی در دانشگاه به دنبال داشت از جمله اینکه "دو چرچی در سهند نگنجد"! البته ما هم یک جواب ساده به این جمله دادیم که چطور 10 بیگی در سهند بگنجند و حالا که ما هم رفته­ایم سهند برای خواهرمان جا ندارد؟

از دیار فرنگ خبر می­رسد که شاگرد اول شیمی هشتاد، جناب ابراهیم خان رضایی سر از کانادا در آورده است و دانشجوی دکترا شده است. دکتر شدن ابراهیم همینجوریش کلاس شیمی 80 را کلی بالا می­برد مخصوصاً اگر سر راه هم هواپیما توقفی در لندن داشته باشد! حالا دیگر هیچ استادی نمی­تواند به هشتادی­ها بگوید: "لندن نرفتین!"

شنیده شده­است که قرار است خانم صدوقی هم به سلامتی دفاع کنند. البته دفاع در ماه رمضان لطف زیادی ندارد مگر اینکه یک افطاری به بندگان خدا داده شود که در حد و اندازه دفاعیه کارشناسی ارشد باشد! ما که چشممون آب نمی­خوره!

بگذریم. داستان ما رسید به آنجا که کلاس­های فیزیک و ریاضی تشکیل شدند و هشتادی­های کوچک اندکی با هم آشنا شدند. ادامه داستان "وقتی سهند کوچک بود" را در ادامه مطلب بخوانید. با تشکر از هادی واعظ به خاطر عکسها.

 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم شهریور 1388  توسط علی چرچی  | 

بالاخره بعد از هشت سال مسیر زندگی من از سهند جدا شد. هفته گذشته پس از تسویه حساب و دریافت مدارک فارغ التحصیلی، مثل همیشه با یک خداحافظی معمولی زدم بیرون. بعد از انتظامات ورودی دانشگاه، لحظه­ای توقف کردم و با کوه و دشت و ساختمانهای دانشگاه وداع کردم. با خودم گفتم فقط از این کوه و دشت دل می­کنم و دلم همیشه و هر جا که باشم با بچه­های سهند است. به سرازیری سهند نرسیده، دلم برای همشان تنگ شده­بود. هشت سال مثل فیلمی روی پرده سینما از مقابل چشمانم گذشت. به حاصل این سالها فکر کردم و دیدم که زیاد هم بد نبوده سالهایی از عمرم که در اینجا گذشته: دوستانی که تعدادشان از شماره بیرون است، خاطراتی که نوشتنشان سالها طول می­کشد، سایتهایی و نرم­افزارهایی که حسابشان از دستم در رفته، آموخته­هایی برای یک عمر، کانون زبان، انجمن علمی، کنگره و چند واحد درس!

بگذریم. بقول یک دوست زیاد احساسانه شدم! جلسه دفاع هم به خوشی و سلامتی برگزار شد و دوستان حسابی شرمنده کردند. خیلی­ها هم که نیامده بودند زنگ زدند و حسابی حال دادند. انشاالله که دوستان هشتادی دیگر هم به زودی دفاع کنند.

اگر از حال و روز بنده در روزهای بعد از فارغ­التحصیلی بپرسید، باید عرض کنم که در آستانه شروع به کار در یک شرکت داروسازی هستم. جای غریبه­ای نیست. شرکت داروسازی دانا تبریز (زکریای سابق) که جناب امجدی و دیگران حماسه زونکن را در آنجا آفریده­اند.

مجموعه "وقتی سهند کوچک بود" در روزهای آینده ادامه خواهد یافت. از دوستان هشتادی و غیر هشتادی هم که به روشهای مختلف اظهار لطف نموده­اند تشکر می­کنم.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388  توسط علی چرچی  | 

به اطلاع دوستان، آشنایان و علاقمندان میرساند جلسه دفاع از پروژه کارشناسی ارشد اینجانب، ساعت ۹ صبح روز یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۸۸ در آمفی تئاتر دانشگاه برگزار خواهد شد. عنوان پروژه "شبیه سازی عددی فرآیند ریخته گری لاست فوم و مقایسه آن با نتایج تجربی" است و به همه چیز ربط دارد غیر از پلیمر!

حضور شما در این مجلس موجب شادی روح این مرحوم و تسلی خاطر بازماندگان خواهد شد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388  توسط علی چرچی  | 

خبردار شدیم که آن شیر بیشه خسروشهر، آن بیگ ریش قشنگ و آن پدیده سهند، شیخ یونس بیگی خسروشاهی هم لباس دامادی پوشیدند. جناب بیگی در گفتگوی تلفنی با نگارنده این خبر را اعلام نمود و افزود که عروس خانم هم از همشهری هایشان هستند.

برای آنها آروزی خوشبختی می کنم.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388  توسط علی چرچی  | 

بد نیست چند لحظه ای از زمان گذشته بیاییم بیرون و ببینیم این روزها چه خبر است. روز پنج­شنبه، جناب عظیمی مراسمی برپا کرد و جشن نامزدی گرفت. نگارنده به همراه آقایان بیگی، واعظ و عبداللهیان­پور در این مراسم شرکت نموده و جای شما را هم خالی کردیم.

کمتر از یک ماه است که آسانسورهای دانشگاه راه افتاده­اند. نگارنده در این مدت فقط دو بار موفق به استفاده از 5 دستگاه آسانسور ساختمان BC و مشتقات آن شده­است. چرا که آسانسورها 6 روز هفته را خرابند و فقط یک روز کار می­کنند. پس از نصب این آسانسور که طبق ادعای سازنده ظرفیت آنها "8 نفر" می­باشد، تحقیقات گسترده­ای برای یافتن پاسخ یک سوال اساسی آغاز شده­است: این 8 نفر کجای آسانسور جا می­گیرند؟ تحقیقات تئوری و عملی نگارنده نشان داده است که امکان ورود بیش از 4 نفر به آسانسور وجود ندارد.

آسانسور

بگذریم. پایان نامه نگارنده توسط استاد راهنمای دوم هم تصحیح و تائید شد و هم اکنون در انتظار تشکیل جلسه شورای دانشکده پلیمر است که روز شنبه هفته آینده برگزار خواهد شد. زمان دفاع به محض مشخص شدن اعلام خواهد شد.

بخش چهارم از داستان دنباله دار "وقتی سهند کوچک بود" را در ادامه مطلب بخوانید.


+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388  توسط علی چرچی  | 

ضمن تشکر مجدد از تمام دوستانی که بصورت شفاهی و کتبی و حضوری و ... اظهار لطف نموده اند، بخش سوم مجموعه "وقتی سهند کوچک بود" تقدیم حضور میگردد.

در ضمن، به دلیل وجود مشکل در سیستم بلاگفا پس از درج نظر در آخرین یادداشت، تعداد نظرات نمایش داده نمی شود. دوستان عزیز لطفاً گول نخورند!


+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم مرداد 1388  توسط علی چرچی  | 

امروز یک خبر خوب دارم که برگزاری جلسه دفاع از پایان­نامه کارشناسی ارشد مهدی امجدی است. این جلسه صبح امروز در دانشگاه علم و صنعت برگزار شد و جناب امجدی هم به جمع کارشناسان ارشد پیوستند. پروژه مهدی در مورد پیلهای سوختی بود. برای او آرزوی موفقیت­های بزرگتری را دارم.

بخش اول مجموعه خاطرات "وقتی سهند کوچک بود" با استقبال دوستان هشتادی و غیرهشتادی مواجه شد. لازم است مجدداً از اظهار لطف همه دوستان تشکر کنم.

بخش دوم داستان را که اختصاص دارد به اردوی توجیهی در ادامه مطلب بخوانید. منتظر نظرات شما هستم.


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388  توسط علی چرچی  | 

برای کسی که 26 سال دارد، 8 سال بخش مهمی از زندگی­اش محسوب می­شود. یادم می­آید یکی از استادها می­گفتند: "بهترین دوران زندگی شما همین روزها هستند."

از امروز شروع می­کنم به انتشار نوشته­هایی که قبلاً به صورت پراکنده نوشته­ام. این نوشته ها مربوط می­شوند به خاطراتی از 8 سال زندگی سهندی من. قبلاً هم چند بار خبر از انتشار آنها داده بودم اما مشغله زیاد نمی­گذاشت سر و سامانی به آنها بدهم و آنها را بصورتی که قابل نشر باشد در آورم. برخلاف تصورم، پس از مرتب کردن چیز زیادی از آنها باقی نمانده است و سه چهار قسمت بیشتر نشده­اند. امیدوارم که بتوانم نوشتن قسمتهای دیگر را هم ادامه دهم.

قسمت اول این مجموعه را امروز در ادامه این یادداشت قرار داده­ام و اگر خدا بخواهد قسمتهای بعدی در روزهای آینده تقدیم حضور خواهد شد. از دوستان عزیز هشتادی خواهشمندم نگارنده را از نظرات خود محروم نسازند.

لازم به توضیح است که هدف از ذکر نام دوستان، اساتید و کارمندان دانشگاه به هیچ وجه توهین و تمسخر نبوده است و صرفاً به نقل وقایع پرداخته شده­است.

اولین بخش مجموعه "وقتی سهند کوچک بود" را در ادامه مطلب بخوانید.


+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم تیر 1388  توسط علی چرچی  | 

این روزها دانشگاه سهند خلوت­ترین روزهای چند سال اخیر را می­گذراند. خوابگاههای دانشگاه از ابتدای هفته قبل به مدت 15 روز تعطیل شده اند و سرویسها هم مطابق معمول هر سال به یک سرویس رفت و برگشت در روز کاهش یافته است. سلف سرویس دانشگاه که از دو سال پیش در تابستان بصورت آزاد کار می­کرد بصورت کامل تعطیل شده­است.

پایان­نامه نگارنده چند روزی است که تحویل استاد راهنما شده و شمارش معکوس برای رهایی از سهند آغاز شده­است. طبق برآورد کارشناسان، در صورتی که مشکل خاصی پیش نیاید، جلسه دفاع اوایل مرداد ماه برگزار خواهد شد. از منابع غیر رسمی هم خبر می­رسد پایان­نامه خانم صدوقی هم در دست مطالعه و تصحیح است.

نسل دیگری از دوستان هشتادی هم که در مقاطع کارشناسی ارشد و دکتری مشغول کسب علم و حرکت برروی مرز دانش هستند، حالاحالا­ها کار دارند تا به دفاع برسند. خانم حسنی به سختی مشغول تحقیق و پژوهش هستند و چند وقت پیش به دلیل تلاش شبانه­روزی کار دست خودشان دادند و در بستر بیماری افتادند. جناب واعظ هم که به تازگی از امتحانات (!؟!؟!؟!؟) فارغ شده­اند در حال تجدید قوا برای شروع کار سمینار هستند. امتحانات دوستان بیو در حالی برگزار شد که بعضی از کلاسهایشان از اواخر اردیبهشت تشکیل شده بود.

دوستان هشتادی دیروز و دکترهای امروز هم که کلاسشان تا پشت بام BC بالا رفته، به تازگی کار طرح سوال و امتحان و تصحیح اوراق را به پایان رسانده­اند. این وسط، بنده و چند نفر دیگر که هنوز توسط برخی از دوستان دکتر شده فراموش نشده­اند، گاهی به عنوان واسطه برای نمره­ای ناچیز وارد عمل می­شوند تا بنده­ای را از دست مشروطی رهایی سازیم. همین روزهاست که سیستم الکترونیکی حضور و غیاب دانشجویان دکتری راه­اندازی شود و این دوستان مجبور شوند هر روز صبح انگشتی در چشم الکترونیکی این سیستم بنوازند تا 45 ساعت حضور هفتگی­شان پر شود. گفته می­شود این سیستم توسط اداره تحصیلات تکمیلی دانشگاه خریداری شده­است و هم اکنون در دست آزمایش و راه­اندازی است. از دانشجویان دکترا خواسته شده­است با مراجعه به دفاتر دانشکده­ها اثر انگشت خود را ثبت نمایند.

از جناب بیگی خبر می­رسد که در آن واحد مشغول چرخاندن چرخهای علم و صنعت و اقتصاد و اشتغال است! به گزارش هادی واعظ، یونس بیگی علاوه بر کار تمام وقت در شرکت مشاوره، مشغول تولید تیرچه بلوک سیمانی و پنجره PVC است. همچنین به گزارش یک بیگی سهندی، ابعاد کاری یونس بسیار فراتر از بلوک و پنجره است.

از دانشکده مهندسی شیمی خبر می­رسد دکتر علی برادر خوش­فطرت به سمت معاونت جدید دانشکده منصوب شده­اند. قبل از ایشان، آقایان دکتر بابالو و دکتر شفیعی معاونت دانشکده را بر عهده داشتند. آقای دکتر خوش فطرت به تازگی از ژاپن بازگشته­اند و قبل از سفر به ژاپن برای ادامه تحصیل، مدیر امور فرهنگی دانشگاه و استاد راهنمای ورودی هشتاد بودند.

مدتی است فعالیتهای عمرانی دوباره در دانشگاه شدت گرفته­است. عملیات جدول کشی در خیابان علامه طباطبایی و فناوری پایان یافته است. هم چنین ساخت خوابگاه خواهران در داخل دانشگاه نیز آغاز شده­است. مسجد دانشگاه که حدود یکسال پیش افتتاح شده­بود به دلیل عملیات ساختمانی تعطیل شده است. اسکلت بتونی موجود در ضلع شمالی ساختمان BC که چند سال پیش به حال خود رها شده بود دوباره مورد توجه قرار گرفته است. تصور می­شد که این ساختمان محل استقرار کتابخانه دانشگاه خواهد بود اما اکنون گفته می­شود قرار است کلاسهای دانشگاه در آنجا برگزار گردد.

عکس زیر متعلق به کاوه متین 1 و 2 می­باشد و در حاشیه نمایشگاه نفت، گاز و پتروشیمی (3 اردیبهشت 88) گرفته شده است.

کاوه متین

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388  توسط علی چرچی  |